|
|
|
|
|
باز هم مطبی از نواندیش...حرف دل من...
محمدرضا پهلوي در آستانه اجراي به اصطلاح انقلاب سفيد و در کشاکش پاره يي اعتراض ها به ويژه از سوي محافل ديني و شخصيت هاي روحاني و برخي مراجع تقليد، روزي به شهر قم آمد و در ايوان حرم حضرت معصومه(س) با لحني سرشار از خشم و بي ادبي، نسبت به روحانيت اهانت کرد ترديد ندارم سياست دشنام خوار و اهانت بار و جسارت آميز شاه نسبت به کليت روحانيت و به ويژه نسبت به شخصيت هاي مورد احترام مردم متدين، نه تنها موجب مخدوش شدن اعتبار آنان نزد مردم نشد بلکه آتش خشم و ابطال را در اندرون مردم عليه شاه و رژيم او برانگيخت و پيوسته بارور کرد. از آن سال تا آستانه انقلاب اسلامي گويي «زهدان جامعه» دست به کار پرورش «نوزاد انتقام» و واکنش مناسب به آن تحقير و اهانت ها بود. انگار جامعه ايران در آخرين سال هاي سلطنت شاه تنها سقوط او را طلب نمي کرد، به تحقير او نيز مي پرداخت. امام علي(ع) نيز در گرماگرم مبارزه نظامي با دشمن، آنگاه که مشاهده کرد يکي از ياران و همرزمان او به حريف يعني به لشگريان دشمن دشنام مي دهد، برافروخته و معترض فرمود؛ من از اينکه شماها اهل فحش و اهانت باشيد کراهت دارم (يعني متنفرم) به کارگيري تعبيرها و القابي همچون «خس و خاشاک»، «بزغاله و گوساله»، «عمرسعد»، «عامل سيا و موساد»، «مرتد»، «محارب» و از اين دست که لابد براي تحقير يک شخص يا شخصيت يا ارزش هاي مورد احترام بخشي از مردم يا حتي يک جريان سياسي منتقد به فراواني در نوشته ها و گفته ها ديده و شنيده ايم، هيچ توجيه اخلاقي و ديني و وجداني ندارد. آنگاه نبايد از «ديالکتيک تحقير و اهانت» غافل بود. کلام خداوند را فراموش نکنيد. همه چيز در اختيار کسي که پروژه «دشنام دادن و تحقير کردن» را مي آغازد، نيست. اگر او ابتکار آغاز کردن اين شيوه نامطلوب و ناجوانمردانه را در اختيار دارد، نبايد گمان کند ابتکار واکنش طرف مقابل را نيز مي تواند مديريت کند.
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 16 دی1388ساعت توسط میثم
|
|
||
|
|
|
|
|
دست پیش را گرفته اند که پس نیفتند...
راست میگن که تو عاشورا حرمت شکنی شد ولی اگه سوت و کف عده قلیل حرمت شکنیه پس حمله به مردم چیه؟؟؟ حمله به ناموس ایرانی چیه؟(حتما قضیه اون زن یهودی رو شنیدید)پس دخترای ایران بدتر از اون زن یهودین!!؟؟ اکه اتیش زدن ماشین حرمت شکنیه پس به قتل و ادم کشی چی میگین؟؟ شنیدم که یزید هم رو سفید شده ، چراکه ادعا کرده من درمقابل امام حسین با همون سلاحی جنگیدم که دست یارانش بود یعنی شمشیر در مقابل شمشیر ولی تو ایران جواب سنگ رو با گلوله دادن...
و اما امروز دانشگاه ساعت ۲ تعطیل شد که دوستان به راهپیمایی برسن...مدارس تهران هم که قرار شده امتحان برگزار نکنن... و اما...حرمت عاشورا به علم کشی، به چای نذری نیست... موج سبز فقط یک راهپیمایی اعتراضی داشت که اقتدار گرایان اجازه ندادن و دوست داشتن با به اشوب کشیدن شرایط از اب گل الود ماهی بگیرن که به هدفشون هم رسیدن...
دوست ندارم به کسی توهین کنم ولی نمیشه!!از دوستان معذرت میخوام ولی نمیتونم چیزی نگم... اقای علم الهدی که وقتی پشت تریبون میری دست وپاتو گم میکنی،بزغاله خودتی و گوساله هفت جد و ابادت...
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 9 دی1388ساعت توسط میثم
|
|
||
|
|
|
|
|
در ادامه پست قبلی... این مطلب رو امروز تو نو اندیش دیدم... در سال ۱۲۶۴ قمری، نخستین برنامه ی دولت ایران برای واکسن زدن به فرمان امیرکبیر آغاز شد. در آن برنامه، کودکان و نوجوانانی ایرانی را آبله کوبی میکردند. اما چند روز پس از آغاز آبله کوبی به امیر کبیر خبردادند که مردم از روی ناآگاهی نمیخواهند واکسن بزنند. به ویژه که چند تن از فالگیرها و دعانویسها در شهر شایعه کرده بودند که واکسن زدن باعث راه یافتن جن به خون انسان میشود هنگامی که خبر رسید پنج نفر به علت ابتلا به بیماری آبله جان باختهاند، امیرکبیر بی درنگ فرمان داد هر کسی که حاضر نشود آبله بکوبد باید پنج تومان به صندوق دولت جریمه بپردازد. او تصور می کرد که با این فرمان همه مردم آبله میکوبند. اما نفوذ سخن دعانویس ها و نادانی مردم بیش از آن بود که فرمان امیرکبیر را بپذیرند. شماری که پول کافی داشتند، پنج تومان را پرداختند و از آبله کوبی سرباز زدند. شماری دیگر هنگام مراجعه مأموران در آب انبارها پنهان میشدند یا از شهر بیرون میرفتند روز بیست و هشتم ماه ربیع الاول به امیرکبیر اطلاع دادند که در همه ی شهر تهران و روستاهای پیرامون آن فقط سیصد و سی نفر آبله کوبیده اند. در همان روز، پاره دوزی را که فرزندش از بیماری آبله مرده بود، به نزد او آوردند. امیرکبیر به جسد کودک نگریست و آنگاه گفت: ما که برای نجات بچه هایتان آبله کوب فرستادیم. پیرمرد با اندوه فراوان گفت: حضرت امیرکبیر، به من گفته بودند که اگر بچه را آبله بکوبیم جن زده می شود. امیر فریاد کشید: وای از جهل و نادانی، حال، گذشته از اینکه فرزندت را از دست دادهای باید پنج تومان هم جریمه بدهی. پیرمرد با التماس گفت: باور کنید که هیچ ندارم. امیرکبیر دست در جیب خود کرد و پنج تومان به او داد و سپس گفت: حکم برنمیگردد، این پنج تومان را به صندوق دولت بپرداز چند دقیقه دیگر، بقالی را آوردند که فرزند او نیز از آبله مرده بود. این بار امیرکبیر دیگر نتوانست تحمل کند. روی صندلی نشست و با حالی زار شروع به گریستن کرد. در آن هنگام میرزا آقاخان وارد شد. او در کمتر زمانی امیرکبیر را در حال گریستن دیده بود. علت را پرسید و ملازمان امیر گفتند که دو کودک شیرخوار پاره دوز و بقالی از بیماری آبله مردهاند. میرزا آقاخان با شگفتی گفت: عجب، من تصور میکردم که میرزا احمدخان، پسر امیر، مرده است که او این چنین های های میگرید. سپس، به امیرکبیر نزدیک شد و گفت: گریستن، آن هم به این گونه، برای دو بچهی شیرخوار بقال و چقال در شأن شما نیست. امیر سر برداشت و با خشم به او نگریست، آنچنان که میرزا آقاخان از ترس بر خود لرزید. امیر اشکهایش را پاک کرد و گفت: خاموش باش. تا زمانی که ما سرپرستی این ملت را بر عهده داریم، مسوول مرگشان ما هستیم. میرزا آقاخان آهسته گفت: ولی اینان خود در اثر جهل آبله نکوبیده اند امیرکبیر با صدای رسا گفت: و مسئول جهلشان نیز ما هستیم. اگر ما در هر روستا و کوچه و خیابانی مدرسه بسازیم و کتابخانه ایجاد کنیم، دعانویسها بساطشان را جمع می کنند. تمام ایرانیها اولاد حقیقی من هستند و من از این می گریم که چرا این مردم باید این قدر جاهل باشند که در اثر نکوبیدن آبله بمیرند |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 29 آذر1388ساعت توسط میثم
|
|
||
|
|
|
|
|
ولی فقیه عزیز...نمیدانم چرا خون مردمی که برای احقاق حق پایمال شده شان تلاش میکنند حلال میشود ولی هیچ برخوردی با رئیس جمهور منتخبتان نمیشود...نه در انجا که هاشمی و ناطق را دزد مینامد و نه الان که از دخالت امریکا در ظهور صحبت میکند(اصفهان-در جمع خانواده های شهدا)...
اصلا شاید محمود موعود میباشد و شما به ما به اشتباه گفته بودید مهدی...(خدا مرا ببخشد اگر کفر میگویم ولی دلیلش را باید از این مدعیان دین پرسید)
بدبخت مرفاوی...بیچاره ما که این فوتبال را دنبال میکنیم!!!! |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 14 آذر1388ساعت توسط میثم
|
|
||
|
|
|
|
|
زمانه ی جالبی شده:
سنگها را بسته اند و سگها را رها کرده اند... مطالب ایرنا و فارس و ...(در کل رسانه های حامی دولت)رو درباره حوادث ۱۳ ابان خوندم و به یه موضوع جالبی رسیدم. طنز شب های برره رو یادتونه!! یه سری افعال معکوس داشتن...شده الان این رسانه ها... البته این سیستم دامن بعضی وبلاگ نویس ها رو هم گرفته...
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه 16 آبان1388ساعت توسط میثم
|
|
||